مهم ایران شهردار کمیسیون شهرداری شورای شهر

مهم: ایران شهردار کمیسیون شهرداری شورای شهر وزارت کشور اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار حوادث دنبال مردی می گردم که مرا عقدموقت کرد و بعد از تولد فرزندم،ما را در چالوس گذاشت و فرار کرد

روزنامه خراسان بیانات زن 30 ساله ای را انتشار داده است که در پی شکایت مدیر مدرسه ای در شهر مشهد به کلانتری احضار شده است بود .این زن داستان زندگی تلخش را بازگو

دنبال مردی می گردم که مرا عقدموقت کرد و بعد از تولد فرزندم،ما را در چالوس گذاشت و فرار کرد

عبارات مهم : زندگی

روزنامه خراسان بیانات زن 30 ساله ای را انتشار داده است که در پی شکایت مدیر مدرسه ای در شهر مشهد به کلانتری احضار شده است بود .این زن داستان زندگی تلخش را بازگو کرد.

او گفت: 5 سال قبل و در پی یک دوستی خیابانی عاشق «معراج» شدم و با او ازدواج کردم ولی خیلی سریع آن علاقه و علاقه های آهنین در کوره اعتیاد ذوب شد به طوری که دیگر نمی توانستیم یکدیگر را تحمل کنیم آن وقت هنگامی که فهمیدم معراج اعتیاد دارد خودم را یک قهرمان تصور می کردم که می توانم او را از این منجلاب بیرون بیاورم ولی نه تنها این گونه نشد بلکه همسرم حتی توان پرداخت اجاره منزل را هم نداشت به همین علت و در حالی که هنوز یک سال زیاد از ازدواجمان نگذشته بود نوزاد تازه به دنیا آمده ام را در آغوش فشردم و با طلاق از معراج به منزل مادرم بازگشتم.

دنبال مردی می گردم که مرا عقدموقت کرد و بعد از تولد فرزندم،ما را در چالوس گذاشت و فرار کرد

مادرم بیماری سرطان داشت و صدای گریه فرزندم او را آزار می داد با این وجود سرنوشت را سپری می کردم تا این که چند ماه بعد یکی از همسایگان مادرم در خیابان مقابلم ایستاد و پیشنهاد ازدواج داد. من که از عاشقی خیابانی عبرت نگرفته بودم این بار نیز درگیر عشقی واهی شدم این گونه بود که با خواندن صیغه محرمیت من و کمال به یکدیگر محرم شدیم. ولی او جهت ثبت رسمی این ازدواج امروز و فردا می کرد و زیر بار این عنوان نمی رفت من هم که احساس می کردم سرپناهی یافته ام به او اصرار نمی کردم تا از من رنجیده خاطر نشود و بتوانیم زیر یک سقف زندگی کنیم .

در همین شرایط بود که «کمال» دست من و دختر کوچکم را گرفت و با خود به چالوس برد او ادعا می کرد کار و کاسبی خوبی در شمال کشور به راه می اندازد و ما را خوشبخت می کند من هم از این که دیگر مشکل هایم به آخر رسیده است درحالی که در پوست خودم نمی گنجیدم به همراه او راهی چالوس شدم آن جا بود که دختر دیگرم به دنیا آمد. ولی از رونق کاروبار همسرم خبری نبود و او نمی توانست مخارج عادی روزانه را هم تامین کند به همین خاطر یک روز صبح از منزل بیرون رفت و دیگر بازنگشت او من و دو فرزند کوچکم را در حالی در یک شهر غریب رها کرد که تنها خودروی مدل پایینش برایم باقی مانده بود.

روزنامه خراسان بیانات زن 30 ساله ای را انتشار داده است که در پی شکایت مدیر مدرسه ای در شهر مشهد به کلانتری احضار شده است بود .این زن داستان زندگی تلخش را بازگو

من که دیگر همه امیدم را از دست داده بودم به مشهد بازگشتم ولی نمی توانستم نزد مادرم بازگردم از سوی دیگر هم پول رهن منزل نداشتم و مجبور بودم جهت تامین هزینه های زندگی فرزندانم را در صندلی جلو بنشانم و مسافرکشی کنم شب ها را نیز داخل ماشین می خوابیدم هنگامی که به بهزیستی مراجعه کردم به من گفتند که فقط فرزندانم را پذیرش می کنند ولی من نمی توانستم از آن ها جدا شوم .

در این روزها بود که فهمیدم یکی از دوستان همسرم سرایدار مدرسه است به همین علت ماشین را برابر مدرسه گذاشتم تا دل دوست همسرم به حال من بسوزد و آدرسی از همسرم بدهد ولی او نه تنها آدرسی نداد بلکه با من درگیر شد.

به دستور سرگرد عباس زمینی، (رئیس کلانتری سپاد) کارها مددکاران اجتماعی راجع به ادعاهای این زن و معرفی وی به مراکز امدادی شروع شد.

دنبال مردی می گردم که مرا عقدموقت کرد و بعد از تولد فرزندم،ما را در چالوس گذاشت و فرار کرد

واژه های کلیدی: زندگی | مدرسه | ازدواج | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs